خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

مشخصات بلاگ
خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

وَالعَصر، إنُّ الإنسانَ لَفی خسر، الاُّ الذینَ آمنوا و عَملُوا الصّالحات و تواصَوا بالحقِ و تواصَوا بالصبر.................................
بیایید ای مسلمانان،
ردای مصلحت را دور اندازیم؛
به ارزش های اسلامی ملتزم گردیم؛
خدا را در همه ی افعال خود شاهد بگیریم؛
حقوق بینوایان را زیر پا نگذاریم؛
خدای آسمان را زیر پای آدم خاکی نیاندازیم؛
به اسم دین و مذهب، بی گناهان را فدای خویش ننماییم؛
بیایید ای مسلمانان،
خدا را در نظر گیرید؛
شرف را پایه ی اعمال خود گردانید. ........................................
چه می شد که به جای ظلم عدل بود.
چه می شد که به جای کینه محبت بود.
چه می شد که به جای شرک خدا پرستی بود.
چه می شد که به جای تخریب سازندگی بود.
چه می شد که به جای کثیف کردن روح معراج روحی بود.
چه می شد که به جای شکنجه و درد لذت روحی بود.
چه می شد که به جای سقوط در فساد عروج به آسمان انسانیت بود.
چه می شد که به جای خود خواهی و غرور فناء فی الله که اساس همه ی لذت ها و بقا و ابدیت و لذت دائم است بود.....................................

نویسندگان

۹۷ مطلب توسط «محمد رصد» ثبت شده است

سرکار خانم منیر قیدی
بی شک ارزش زحمت غریبانه شما هر منصفی را بر آن می دارد تا لحظاتی را به احترامتان ایستاده دست زده و حضرتعالی را تحسین نماید.
تحسینی که لاجرم باید به یاداشتی کوتاه پیرامون  اثر کم نظیر "ویلایی ها" ختم شود. چرا که دوربین شما روایتگر زندگی لیلایی قشری از این جامعه است که ای بسا شاهنامه سرایان این مرز و بوم در عصر معاصر، بنابر رسالت ذاتیشان خیلی زودتر از این ها باید به سراغشان می رفتند.
خانم کارگردان
این چند سطر را در حالی به حضرتعالی و لیلی های غریب داستان شما تقدیم خواهم کرد، که موج شور و نور شعور در هم آمیخته شده از "سیروا فی الارض" داستان خلق شده توسط حضرتتان، که به نوعی طریقیت در رمز گشایی از حلقه مفقوده ظرفیت تمدن بشری و بازشناسی هویت حقیقی انسان معاصر دارد؛ مجال نشستن را از من ربوده است.

زیرا به نظرم روایت لیلایی "ویلایی ها"
داستانی شنیدنیست از فرماندهانی که خط مقدمِ پشت جبهه ها را مردانه نگه داشتند تا خط شکنان صف اول، راست قامتانه، دل به آتش نمرودیانی که سایه ی 2500 سال استبدادشان از سرمان کم شده بود، بسپارند!
دل در کف عشق آسمانی داده هایی که در کالبد بی انتهاءِ خویش عشق و عقل را معنایی نو بخشیدند و اثبات کردند اجتماع نقیضین فقط برای اصحاب فراموشی محال است.
روایت دریادلان قرن بیستم که شیرینی و تلخی توأمانش عبرت است برای آن ناخلفانی که با داعیه حقوق بشر و فمنیست شبانه چادر بر سر کرده، از این ملت رو گرفتند و به سوی زباله دان تاریخ، مهد آزادی گریختند تا روزی با دلالی تحریم های خانه مادری، به درد آینده ایران و اسلام بخورند!
شیرزنانی که سفره تهی از نان، رنج تنهایی و بی همسری، ملامت و طعنه ی کوفیان داخلی و خارجی را بر جان خویشتن و فرزندانشان خریدند، تا این ملت، با غرور، صاحبخانه خود بماند.
همسران و مادرانی که زجه هایشان بمانند ذوالفقار است بر سر آن غافلان زالوصفت داخلی که به نام مستضعفین و به کام مستکبرین، روزی جام زهر به دست گرفتند و دیگر روز کیسه دوختند برای جمع کردن غنیمت!
همان ناجیان افسانه های ناگفته و نانوشته ی هزار و یک شب حزب الله، که گام به گام اشارت نگاهشان چون اکسیری در عمق وجود هر فطرت حق طلب شرقی و غربی نفوذ می کند.
سوژه های نابی که جبرئیلان زمان، یعنی عکاسان، فیلم سازان و مستندسازان نیز انتقال پیامشان را فراموش کردند!
دل های منتظر و چشمان خیره بر دری که بعد از خدا و امام، تمام دل گرمی جوانان و مردانی بودند که با دست خالی در برابر ابر قدرت های جهان ایستادند و با دشمن تا دندان مسلح جنگیدند و دزد را تا پشت درهای بسته خانه اش تعقیب کردند.
زینب هایی که با خطبه هایشان جماعت ناسپاس، خیانتکار و نجومی بگیر را رسوا کردند و نهضت خمینی را در عصری که بشریت به سوی پرتگاه ذلت و لجن زار لذت قدم می گذاشت، یاری کردند.
فرشتگانی که با همان عشق به امامشان، مومنانه و صبورانه به نان و ماست بسنده کردند، تا مشت های گره کرده شان دهان آمریکا و انصارش را خورد کرده و صبح پیروزی را نزدیکتر کند.
و یقین دارم اجر روز افزون مجاهدت های خاموش همه آن مریم های زمانه ی ما که در حکم مام وطن برای نسل های بعدی هستند، نزد شاهد اصلی محفوظ است.ان شاالله
  • محمد رصد

"قهرمان عصر ما" نام پنج داستان به هم پیوسته است که در سراسر آن تصویر زنده ی جوانی به نام "پچورین" خودنمایی می کند. پچورین یک فرد اشرافی تحصیل کرده و با استعدادی است که پیوسته درباره ی زندگی و خواهش های خویش می اندیشد و چون محیط مناسبی برای معرفی خود نمی یابد، قوایش را در زندگی بی حاصلی تباه می کند.

تصویر این جوان رمانتیک قرن نوزدهم که حلال مشکلات مهم عصر خود جلوه می کند؛ چنان استادانه پرداخته شده است که در محافل ادبی آن زمان غوغایی برپا کرد.
با "قهرمان عصر ما" نثر روسی تلطیف شده و بیش از پیش بلیغ و توانا گردید، و به خوبی از عهده ی مجسم کردن باریک ترین نکات روانی برآمد و راه را برای نویسندگان بزرگی چون "تورگنیف" و "داستایوسکی" و "چخوف" هموار کرد. "بلینسکی" منتقد بزرگ روسی می گوید: "قهرمان عصر ما نثر شاعرانه ای است که به تمام معنی حق عنوانی را که بر آن نهاده شده ادا کرده است".

لرمانتف شاعر و نویسنده مشهور روسی به سال 1814 در مسکو تولد یافت. زودتر از آنی که فکر می کرد مادرش مرد، و او در کشاکش بین پدر و مادر بزرگ به مادر یزرگ ثروتمند، مشهور و نسب دارش رسید، که البته اثرات عمیق این کشمکش ها و نیز جدایی های مکرر میان او و چند معشوقه اش بعدها در نمایشنامه های او به وضوح به چشم می خورد. 14 سال بیش نداشت که منظومه مشهور "ابلیس" را که معرف نبوغ و استعداد سرشار او بود سرود. از همان نوجوانی و جوانی با زبان های فرانسه، آلمانی و انگلیسی آشنا شد و علاقه زیادی به تئاتر، موسیقی و مخصوصا نقاشی ابراز نمود، چنانکه چندین پرده نقاشی از خود به یادگار گذارده است.

در سال 1830 برای تحصیل حقوق سیاسی وارد دانشگاه مسکو شد، ولی علاقه بسیار او به ادبیات سرانجام باعث شد تا به رشته ادبیات همان دانشگاه منتقل شود. اما پیش از اتمام تحصیل به علت گستاخی رفتارش از دانشگاه اخراج شد. از این رو ناگزیر مدرسه نظام را به پایان رساند و به درجه افسری به خدمت پرداخت.

لرمانتف در ادبیات روسیه مقامی بلند دارد و با آن که یکی از بزرگترین شعرای رمانتیک روسیه است، از پایه گذاران سبک رئالیسم در ادبیات آن کشور نیز به شمار می آید. نظم لرمانتف نغز و پر معنی، و نثرش بسیار ساده و دلپذیر است. لرمانتف آثار متعددی دارد که از آن میان دو منظومه "ابلیس" و "نوراهب" و داستان "قهرمان عصر ما" بسیار مشهور است.

لرمانتف در سال 1841 بر اثر زخم دوئلی که علت آن بسیار بچه گانه بود، در سن بیست و هفت سالگی یعنی هنگامی که هنرش تازه به کمال رشد و قوت رسیده بود در گذشت.

توصیه می کنم جهت اطلاع از منظومه فکری و روزگار لرمانتف کتاب "میخائیل لرمانتف و مشرق زمین" را نیز مطالعه کنید.

بخشی از مقدمه قهرمان عصر ما که به قلم لرمانتف نوشته شده است:
قهرمان عصر ما بی شک تصویر است اما نه تصویر یک شخص بلکه این تصویر از روی عیوب و گناهان روز افزون تمام نسل معاصر ما تهیه شده است. شما به من خواهید گفت که انسان محال است تا این اندازه بد باشد اما من هم از شما می پرسم: شما که به وجود آن همه پهلوانان شریر "تراژیک" و "رمانتیک" معتقد بودید چرا اکنون در واقعیت "پچورین" تردید می کنید؟! و اگر تخیلاتی وحشتناک تر و پلیدتر از این تصویر شما را به خود مجذوب و مشغول می کرده، چرا این شخصیت حتی به فرض آنکه حقیقی نباشد، توجه شما را جلب نمی کند؟! نکند به دلیل آن باشد که این تصویر بیش از آنچه شما می خواهید حقیقت باشد؟!

...ممکن است بگوئید که از نمایاندن این حقایق عالم اخلاق بهره ای نخواهد برد، ولی اشتباه می کنید. آنچه تا به حال به مردم شیرینی خورانده اند کافی است و معده ی آنها از این همه شیرینی به هم خورده، اکنون دواهای تلخ و حقایق تند لازم است.

چند برش از میان ده ها برش زیبا و پر معنای نهفته در دل رمان به سختی انتخاب شده و در ادامه خواهد آمد.

اما قبل از این که به سراغ برش ها برویم، باید عرض کنم به ضرب المثلی برخوردم که ذکرش خالی از لطف نیست؛ و آن ضرب المثل"ما احمقان را چه به چای خوردن؟!" است که در فارسی چنین می شود: "ما را چه به این حرف ها؟!".

اما برش ها:

  • محمد رصد

آیا به عنوان یک ایرانی از ماهیت جشن های 2500 ساله ایران مطلع هستیم؟ آیا میدانیم اساسا عدد 2500 سال بعنوان نماد آغاز سلطنت کوروش کبیر چگونه محاسبه شده است؟ آیا میدانیم طراحان و برگزار کنندگان این جشن، که با هزینه مردم ایران برپا شد و در آن ایرانیان تنها به عنوان مستخدم سران غرب و شرق بکار گرفته شدند، چه کسانی بودند؟

صرف نظر از هزینه‏ هاى هنگفت و نیز مفاسد فراوان این‏ مراسم، طراحى و اجراى این برنامه به تمامى از سوى مجامع‏ صهیونیستى صورت گرفت. على رغم تبلیغات ادعایى دربار پهلوى مبنى بر بزرگداشت 2500 سال سلطنت و پادشاهى در کشور ایران، واقعیت این بود که جشن‏هاى 2500 ساله، صرفا با هدف نکوداشت‏ خاطره و تاریخ عزیمت یهودیان از بابل به ایران و بیت المقدس در زمان کوروش، در سال 539 قبل‏ از میلاد برگزار شد. آن گونه که بعدها آشکار شد، محافل یهودى صهیونیستى در سال‏ 1340 شمسى/1961 م، طرح و تمایل به برپایى این جشن را اعلام کرده بودند.

در سال 1961، صهیونیستها  تصمیم گرفتند تا به منظور یادبود آزادى و رهایى ملت‏ یهود از اسارتش در بابل، کنگره‏اى با شرکت تاریخ نویسان برگزار نمایند. در تاریخ یهود آمده است  بخت النصر دوم، پادشاه بابل، پس از آنکه اورشلیم را فتح کرد، یهودیان  را به‏ اسارت به بابل برد البته لفظ اسارت کلمه ایست که یهودیان برای مظلوم نمایی در تاریخ از آن استفاده کرده اند چرا که هنگامیکه بنی اسرائیل در بابل ساکن شدند به قدری از شرایط محل اسکان خود راضی بودند که حتی پس  از آنکه کوروش پادشاه ایران به آنان اجازه بازگشت به بیت المقدس را داد حاضر نشدند به آن سرزمین بازگردند و تنها چندین تن از آنان برای باز سازی اماکن مذهبیشان به بیت المقدس رفته و پس از مرمت و باز سازی دوباره به بابل باز گشتند. به نقل از منابع یهود بنی اسرائیل  به مدت چهل سال  اجازه ورود به بیت المقدس  را نداشتند، یعنى تا زمانى که کوروش کبیر، شاه پارس، بابل را در سال 539 پیش از میلاد به‏ تصرف خود در آورد(اهل تحقیق تامل کنند که چرا با انکه کوروش از نژاد برتر نیست اما در متون یهودیان از "ما شیح" برشمرده می شود). یهودیان این زمان را تاریخی خوش یوم برای بنی اسرائیل میدانند به همین جهت از آنجا که قدرت سیاسی یهودیان و صهیونیستها در دوران پهلوی افزایش یافته بود پیشنهاد برگزاری مراسم باشکوهی جهت یاد بود آزاد سازی یهودیان در این تاریخ بدست کوروش را مطرح کردند.

 مشاور فرهنگى دربار که از گرایش‏هاى متکبرانه شاه مطلع بود. از شاه‏ درخواست‏ ملاقات کرد. در این ملاقات، تاریخ شناس معروفى که متأسفانه با تمام دانش خود از شخصیتى ضعیف و نفوذپذیر برخوردار است، او را همراهى مىی کرد و نظریه زیر را ارائه نمود:

"«به جاى آنکه بگذاریم اسرائیلى‏ ها این بزرگداشت را منحصر به آزادى یهودیان از بابل، نمایند، چرا تأکید را بر ارزشهاى والاى کورش کبیر، شاه هخامنشى قرار ندهیم‏ و به سلطنت رسیدن او را به عنوان یکى از زمانهاى پرعظمت عهد عتیق جلوه‏ ندهیم، تا به این ترتیب نشان دهیم که سلطنت در ایران منشایى اصلى و تاریخى‏ دارد؟"»

 این پیشنهاد به نظر شاه خیلى جالب آمد. در آن زمان، بر اساس محاسبه کانون‏ هاى صهیونیستى، سال 539 قبل از میلاد به عنوان‏ مبدأ، با سال 1961 میلادى (1340 شمسى) یعنی زمانی که صهیونیستها پیشنهاد برگزاری این مراسم را به محمد رضا پهلوی دادند  جمع شده و رقم 2500 سال  به دست آمد.              

در افشاى ماهیت این جشن، حضرت امام خمینى (قدس الله نفسه) مردم ایران را نسبت‏ به ماهیت و اهداف برگزار کنندگان این مراسم هشیار و آگاه نمود:

«"کارشناس‏ هاى اسرائیل براى این تشریفات دعوت شدند به طورى که خبر شدم و نوشتند به من، کارشناس‏ هاى اسرائیلى مشغول به پا داشتن این جشن هستند و این‏ تشریفات را آنها دارند درست مى‏کنند. این اسرائیل که دشمن با اسلام است و الان‏ در حال جنگ با اسلام است... . به این ممالک اسلامى بگویید که نروید به این جشنى که اسرائیل دارد بساط جشنش را به پا میکند یا درست میکند؛ کارشناس‏ هاى اسرائیل در اطراف شیراز دارند بساط جشن را درست میکنند. در این جشنى که کارشناس‏ هاى اسرائیل دارند این عمل را می‏کنند، نروید."»

در یک اثر تحقیقى نیز در این باره چنین تصریح و تأکید شده است:" داستان آزادى یهود به دست کوروش در تورات نقل شده و جشن ‏هاى 2500 ساله که‏ محمد رضا پهلوى راه انداخته بود در واقع به خرج ملت ایران و به خاطر بزرگداشت‏ این واقعه تاریخى محبوب یهودى‏ها و با رهبرى و برنامه ریزى صهیونیست‏ ها بود."

محافل یهودى و صهیونیستى نیز در این باره اعترافات جالب توجهى داشتند که  یک نمونه آن یادداشت "لطف الله حی" است. لطف اله حى یکى از سران انجمن کلیمیان تهران، نماینده مجلس شوراى ملى، از مشاهیر و معاریف فراماسون و عضو برجسته تشکیلات صهیونیسم که ریاست "شوراى یهودیان ایران"در "شوراى مرکزى جشن‏هاى 2500 ساله" را عهده‏دار بود، در مهر ماه 1349، طى اطلاعیه ه‏ایى در میان جامعه یهود ایران، در این باره چنین نوشت: در آزادى ملت یهود از اسارت بابل و آبادى خانه خدا و معبد دوم در اورشلیم صادر شد و نه تنها به منزله‏ لوحه زرینى در بزرگى روحى و عظمت فکر انسانى شاهنشاهى ایران در تاریخ‏ بشریت به یادگار مانده و هنوز هم می ‏درخشد بلکه ماده تاریخ 2500 ساله جامعه‏ یهودیان ایران شد. در حقیقت اعلامیه کورش کبیر ابتداى سکونت یهودیان ایران در ادوار عزرا و نحمیا و زر و بابل در این دیار مقدس به شمار می‏آید. فى الواقع جشن‏هاى سال آینده براى یهودیان ایران جنبه جشن 2500 ساله‏ تاریخ ما [یهودیان‏] در ایران است. از این حقایق مهمتر آنکه این جشن‏ ها در عهد سلطنت پرافتخار پدر تاجدار و انسان بزرگ قرن ما شاهنشاه آریامهر که به حق نزد یهودیان جهان کورش ثانى لقب‏ گرفته است انجام میگیرد. به همین منظور از مدت‏ها قبل از طرف شوراى مرکزى جشن‏ هاى شاهنشاهى با شرکت گروهى از سرشناسان و افراد بصیر جامعه یهود، شوراى یهودیان ایران وابسته‏ به شوراى مرکزى جشن‏هاى شاهنشاهى تشکیل و با مطالعه مستمر و عمیق و مشاورات لازم برنامه اجرایى جامعه ما [یهودیها] را در این باره تهیه نمود [...که‏] شامل اقدامات مفصلى در زمینه‏هاى فرهنگى-بهداشتى جشن‏ها و مشارکت جوامع‏ مختلف یهودیان جهان است به موقع خود به اطلاع همگان خواهد رسید تا هر خانواده یهودى ایرانى سهم خود را در آن ادا نماید."»

محافل یهودى صهیونیستى با برگزارى جشن‏هاى مزبور، و تغییر تاریخ و تقویم‏ هجرى شمسى ایران به تاریخ جعلی شاهنشاهى کوروش کبیر و در واقع «تاریخ و تقویم یهود ایران» سعى در تعقیب مقاصد خود کردند دو دلیل اصلی از برگزاری این مراسم یکی: تقویت مناسبات رژیم صهیونیستی  با شاه و بهره برداری از تاریخ ایران در جهت حمایت از قوم یهود و تبلیغات بویژه در خصوص خدمات کوروش در آزاد کردن قوم یهود از یوغ پادشاه بابل و بدین وسیله تحکیم پیوندهای باستانی ایران و یهود در جهت حمایت و پشتبانی ایران از اسرائیل جعلی در زمان خطر و تحدید علیه رژیم جعلی اسرائیل بود.

اما شاه به دلیل فشار افکار عمومی ایران نتوانست بطور رسمی و آشکار از سران رژیم صهیونیستی در این جشن دعوت به میان اورد و مطبوعات رژیم اشغالگر  به این علت شاه را مورد انتقاد و نکوهش قرار دادند.

دوم بهره برداری مناسبات اسرائیل جعلی و ایران با اعراب و ایجاد روابط پنهانی اعراب با اسرائیل جعلی در زمینه سازش و عدم حمایت از فلسطین بود. شاید حال بتوانیم دلیل توجه محافل صهیونیستی ایرانی و شبکه ها و سایتهای فارسی زبان ضد ایران را در تعریف و تمجید از کوروش کبیر و مدح جشنهای 2500 ساله دریابیم. چرا که از سیاستهای صهیونیسم در دنیا، نسبت دادن هر شخصیت بزرگ و ملی به تاریخ یهود است تا علاوه بر جلب حمایت برای صهیونیستها حس ملی و وطن دوستی آن ملت (لطفا برای جلب هر چه بیشتر به صهیون داستان استر و مردخای را هم بخوانیم!) را با سیاست خاص خود به حمایت از صهیونیستها پیوند زنند.

 

منابع :

تکاپوی صهیونی در ایران معاصر، محمد تقی تقی پور.

ایران و رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی دوم، سید هادی خسرو شاهی.

 

سایت صبح پیروزی

  • محمد رصد

فرمانده!

راه ت ادامه دارد...

.

.

.

  • محمد رصد

اسلام می خواهد جامعه اسلامی زنده بماند، و جامعه بدون این که بر محور عدالت بچرخد و حقوق مردم در آن جامعه محفوظ باشد، باقی نمی ماند. پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی فرمود: "المُلک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم". در جای جای قرآن کریم اشاره است به این که سبب هلاکت اقوامی ظلم آن ها بود: "و ما کان ربّک لیُهلک القری بظلمٍ و أهلها مصلحون؛ خداوند مردمی را که مصلح باشند، به سبب یک ظلم هلاک نمی کند". اغلب مفسران گفته اند مقصود از این ظلم، شرک است: "إن الشرک لظلمٌ عظیمٌ"؛ یعنی خداوند تبارک و تعالی مردم را اگر از نظر روابط اجتماعی و حقوق اجتماعی عادل باشند، به سبب کفر و شرک هلاک نمی کند.


*لطفا
برای پیدا کردن ارتباط بین محتوای این پست و عنوان این پست که آیه ۸۲ سوره انعام هست، چند دقیقه فکر کنید.
از اون استنباط هایی کردم که می ترسم یه کم صریح و شفاف ابرازش کنم.
تو رو خدا خوب خوب فکر کنید.
.
.
.
در ضمن نوروز تان نو روز
  • محمد رصد

من یک وقتی از مرحوم شهید بهشتی رضوان الله علیه پرسیدم وضع دادگستری چگونه است؟ ایشان رئیس قوه قضاییه بود. مسؤول همه مسائل قضایی در کشور بود. وقتی ایشان را سر کار گذاشتند، ما خوشحال شدیم. ما گفتیم _ چون شهید بهشتی خیلی توانا بود، خیلی قوی بود. _ الحمدلله بهشتی آمد، دستگاه قضایی دیگر اصلاح خواهد شد... یک مدتی گذشته بود. مثلا شاید ۷-۸ ماهی، یک سالی گذشته بود که ایشان رئیس دیوان عالی کشور بود. من گفتم چطور است وضع قوه قضاییه؟ نگفت قوه قضاییه را اصلاح کردیم. نگفت قوه قضاییه اشتباه دیگر نمی‌کند. یک جمله بسیار آموزنده و درست و متینی زد. گفت قوه قضاییه در جهت درست شدن دارد حرکت می کند. من گفتم کافی است. گفتم همین بس است. وقتی که در جا نمی زند. سکون و سکوت و رکود ندارد، حرکت دارد، آن هم در جهت درست، ما راضی هستیم.

بیانات آیت الله خامنه ای در جمع مردم نجف آباد، ۱۳٦۷/٠٤/٠۷.

  • محمد رصد

"إنّ فرعون عَلا فی الأرضِ و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائِفةً مِّنهم یذَبِّحُ أبناءهم و یَستَحیِ نساءهم إنّه کان من المفسدین"

 

مولفه هایی که الله جل و اعلی در آیه شریفه بیان فرموده،ویژگی هایی هستند که در صورت بروز در هر جامعه‌ای،آن جامعه را نابهنجار قرار می دهند.

۱.استکبار حاکمان:"إن فرعون علا فی الارض"

۲.ابزار قدرت شدن مردم:"و جعل اهلها شیعا"

۳.ناتوان پنداری مردم:"یستضعف طائفة منهم"

به نظر می رسد اگر این سه خصوصیت در جامعه ای هویدا شود،آن جامعه انسانی شروع به طی کردن پله های سقوط نموده است.

 

 

  • محمد رصد

...وضع آمریکایی ها بکلی متفاوت بود. آنها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه دارانشان بود. روزانه به هر کدام یک بسته به عنوان جیره غذایی می دادند، که هر بسته برای مصرف ۵-٦ نفر کافی بود. در هر یک از این بسته ها انواع و اقسام کنسروها، انواع نان، ویتنامی که باید روزانه مصرف می کردند، دو بطری ویسکی و دو بسته سیگار خوب بود. آمریکایی ها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشاء تبدیل کردند. کامیون های آمریکایی به مرکز شهر می آمدند و دخترها را جمع می کردند و به باشگاه می بردند. دخترهایی که به این اوضاع تمایل داشتند صف می کشیدند و منتظر می ماندند؛ مثل اینکه در صف اتوبوس هستند. کامیون های روباز ارتش آمریکا می آمد و ۲٠٠-۳٠٠ دختر را سوار می کرد و می برد. آمریکایی ها هر چند پول نداشتند ولی با همین بسته ها دخترها را راضی می کردند. من با یکی از کسانی که به باشگاه می رفت آشنایی داشتم و دیدم که در انبار خانه او تا زیر سقف از این بسته ها چیده است. هر روز که می رفتند یک دو بسته می گرفتند. این بسته ها قیمت گرانی داشت و خرید و فروش می شد.

یکی از کسانی که با آمریکایی ها می رفت، خاله محمدرضا بود که اکنون شاه ایران شده بود. فرد دیگر که می شناختم یک دختر ارمنی بود و پدرش یک کارگر زحمتکش بود. من با این دو نفر بارها صحبت کردم و گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشه های کنار خیابان است. خاله محمدرضا خیلی رک و صریح می گفت: خیر، افرادی که در باشگاه هستند هم تیپ ما هستند و هیچ اشکالی ندارد! (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست،ج۱،ص ۱۲۳،۱۲٤.)


*لطفا "خلاصه پهلوی" رو از دست ندید!

  • محمد رصد

‏‏هرگز از بی کسیِ خویش مرنج

هرگز از دوریِ این راه نگو

و از این تنهایی

و از این فاصله هایی که میانِ من و تو روییدست...

بگذار

تا که پروانه ی تنهایی از این پنجره آزاد شود

برود

بال خود را بسپارد به نسیم

قاطیِ باد شود

بگذار

کفترِ خوشبختی

روی بامِ نفست بنشیند

و اگر چه دلت آن جا تنگ است

نگذار

رنگ غم بر قفست بنشیند

هر زمانی که دلت تنگِ من است

بهترین شعرِ مرا

قاب کن، پشت نگاهت بگذار

تا که تنهایی ات از دیدنِ آن، جا بخورد

و بداند که دلِ من با توست

در همین یک قدمی...

پ-رئیسی


*چند روزیست که در حالت قبض هستم؛
خیلی خسته ام...
خدایا یه فرجی برسون...
  • محمد رصد

در طول تاریخ معاصر همواره میان قدرت های شیطانی شرق و غرب جنگ و درگیری برای اداره جهان و کسب منافع مادی بوده است. به طوری که نظام های فکری از همین عقبه ی استعماری جوشیده و توانسته است به عنوان راهکاری برای اداره امور کشورها جایی برای خود باز کند.
در اولین صورت بندی که در جهان معاصر شکل گرفت حضور چهار نظام فکری مارکسیسم، لیبرالیسم، فاشیسم و نازیسم به چشم می خورد، که در تحولات جهان پس از جنگ جهانی دوم و شکست ایتالیا و آلمان از متفقین، ایدئولوژی مخصوص آنها نیز به بایگانی تاریخ سپرده می شود و جهان با دو قطب غرب لیبرالیسم و شرق مارکسیسم ادامه تاریخ می دهد.
با پایان جنگ سرد و فروپاشی قطب شرق، و به وجود آمدن جهان تک قطبی پس از سال 1990 میلادی عملا در معادلات جهانی تنها نظریه موجود در اداره ی  حکومت ها، مدل لیبرالیسم بود. و این خود آغازی برای شروع استعمار فرانوین شد، که به عقیده ی فوکویاما، پایان ایدئولوژی ها در تاریخ می باشد.
در گذشته سه جامعه شناس مطرح یعنی مارکس، دورکیم و ماکس وبر با کم ترین اختلاف، فرآیند عمومی جهان را به سمت سکولاریزیسیون و به حاشیه رفتن دین دیدند. اما با آغاز دهه ی 80 میلادی و با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ایران دگرباره فرضیه ی جامعه بدون دین به بایگانی تاریخ سپرده شد و جهان حرکت به سوی دینی شدن را آغاز نمود.
آری؛ با بیداری اسلامی در میان کشورهای اسلامی و مستضعف و به وجود آمدن جنبش های ضد استعمار و ضد سلطه و آشکار شدن تناقض های نهفته در دموکراسی لیبرالی در سال 2000 میلادی به بعد، جهان خود را برای رویارویی دگرباره ی نظام های فکری مهیا می کند.
این بار ایدئولوژی مطرح می شود که بر اساس مفاهیم الهی و وحی، تبیین و ترسیم شده است. و آن اسلام اصول گرای شیعی و یا به عبارتی شیواتر "خمینیسم" در مقابل جریان بنیادگرای وهابیسم القاعده، نئو لیبرالیسم انگلوساکسون و نئو سوسیالیسم کوبا، ونزوئلا، بلاروس و بولیوی قرار گرفته است.
در سال 2008 میلادی در پی شکست های پی در پی نظریه های اقتصادی و سیاسی نئو لیبرالیسم در کشورهای غربی و نبود هیچ گونه نظام و ایدئولوژی مناسب جهت اداره جوامع بشری در وهابیسم القاعده و نقض های فاحش در نئو سوسیالیسم که منجر به افتادن به دامان جمهوری اسلامی ایران برای اداره کشورهای تحت سلطه ی این تفکر شد، به خوبی می توان دریافت که آینده ی ایدئولوژی دنیاهایی که ماه عسل تکاپوی شیطان در زمین می باشد به پایان شوم خود نزدیک شده و تجلی زندگی آرمانی بر اساس یک سیستم و ایدئولوژی الهی طلیعه ی خود را برای نخستین بار بر مردم ایران و جهان رو نمایی کرده است.
برای همین است که دهه ی چهارم انقلاب اسلامی دهه تحول بنیادین نامیده می شود.(از آنجایی که تحول به عنوان یک سنت الهی در زندگی بشر بوده، نباید با آن سینه به سینه شد. بلکه دلدادگان به توحید در سنگر حوزه و دانشگاه از آن استقبال کرده و برای پیشرفت هر چه بهتر آن را مدیریت می کنند)
در عصری که آن را دوره ی پایان ایدئولوژی ها می دانند زعمای معاصر شیعه با شناختی دقیق و جامع از عمق نفوذ اسلام ناب محمدی(صلواة الله علیه و آله) و فقه شیعه اثنی عشری در فرهنگ نه تنها ملت شریف ایران که دیگر ملل اسلامی، قضاوت جدایی دین از سیاست را مورد حمله قرار دادند و انقلابی را بنیان گذاردند که با جان مایه های مذهبی در پی بر سرکار آوردن حاکمیتی مبتنی بر وحی است.
انقلاب اسلامی ایران در دهه ی چهارم حکومت الهی خود این بار مأموریتی بر دوش دارد که برای زندگی فردی و اجتماعی همه ی مردم دنیا اعم از مسلمان و غیر مسلمان، ایرانی و غیر ایرانی، شرقی و غربی دستور العمل زندگی و یا همان جامعه آرمانی و اسلامی تحت عنوان "حیات طیبه" را تبیین و ترسیم نماید تا جهان و بشریت را برای ظهور مقتدا و امام و مراد خود بقیة الله الاعظم آماده سازد؛ اما به شرط ابتلا و آزمایش در صدق ایمان!
  • محمد رصد