خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

مشخصات بلاگ
خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

وَالعَصر، إنُّ الإنسانَ لَفی خسر، الاُّ الذینَ آمنوا و عَملُوا الصّالحات و تواصَوا بالحقِ و تواصَوا بالصبر.................................
بیایید ای مسلمانان،
ردای مصلحت را دور اندازیم؛
به ارزش های اسلامی ملتزم گردیم؛
خدا را در همه ی افعال خود شاهد بگیریم؛
حقوق بینوایان را زیر پا نگذاریم؛
خدای آسمان را زیر پای آدم خاکی نیاندازیم؛
به اسم دین و مذهب، بی گناهان را فدای خویش ننماییم؛
بیایید ای مسلمانان،
خدا را در نظر گیرید؛
شرف را پایه ی اعمال خود گردانید. ........................................
چه می شد که به جای ظلم عدل بود.
چه می شد که به جای کینه محبت بود.
چه می شد که به جای شرک خدا پرستی بود.
چه می شد که به جای تخریب سازندگی بود.
چه می شد که به جای کثیف کردن روح معراج روحی بود.
چه می شد که به جای شکنجه و درد لذت روحی بود.
چه می شد که به جای سقوط در فساد عروج به آسمان انسانیت بود.
چه می شد که به جای خود خواهی و غرور فناء فی الله که اساس همه ی لذت ها و بقا و ابدیت و لذت دائم است بود.....................................

نویسندگان

درد معرفت

جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۱، ۰۷:۱۶ ب.ظ

خیلی وقتها احساس درد می کنیم...درد جسمانی مثل سر درد...گاهی یک نوع درد روحی داریم مثلا وقتی کسی که دوستش داریم تنهایمان می گذارد...

اما یک درد هست که ارزشمند است.همان دردی که زاییده معرفت است...هر که معرفتش بیشتر است دردش بیشتر است...به این درد ،درد متعالی هم می گویند.رسیدن به این جایگاه راحت نیست...باید تلاش کرد و رنج برد تا به آن رسید...این درد بر خلاف دردهای دیگر توام با لذتی عمیق است که فراتر از لذتهای دنیایی است.

به سادگی نمی توانی درکش کنی تا به آن نرسی...باید رسید تا فهمید...یک مثال ساده میزنم:

اگر ایمان داشته باشی(واقعا ایمان داشته باشی)که خدا همواره ناظر بر اعمالت است.وقتی عبادت می کنی تو را بهتر از هر کسی میبیند.صدایت را می شنود...به تو توجه دارد...وزمانی که خلاف دستورش را هم انجام می دهی ناظر بر توست...واو پروردگار کریم توست کسی که با مهربانی و کرامت تو را خلق کرده و هدایت می کند...کسی که روزی تو در دست اوست...کسی که مهربانترین مهربانان است...

آنوقت است که درد تمام وجودت را می گیرد به خود می گویی چطور دلم آمد در محضر چنین خدایی معصیت کنم...خدایی که مرا به عنوان خلیفه خود در زمین قرار داد...خدایی که در برابر ملائکه به من مباهات کرد...براستی که به خودم ظلم می کنم وقتی با گناهم از معبود خود فاصله میگیرم...

راستی تو چقدر درد داری؟

  • محمد رصد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی