خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

مشخصات بلاگ
خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

وَالعَصر، إنُّ الإنسانَ لَفی خسر، الاُّ الذینَ آمنوا و عَملُوا الصّالحات و تواصَوا بالحقِ و تواصَوا بالصبر.................................
بیایید ای مسلمانان،
ردای مصلحت را دور اندازیم؛
به ارزش های اسلامی ملتزم گردیم؛
خدا را در همه ی افعال خود شاهد بگیریم؛
حقوق بینوایان را زیر پا نگذاریم؛
خدای آسمان را زیر پای آدم خاکی نیاندازیم؛
به اسم دین و مذهب، بی گناهان را فدای خویش ننماییم؛
بیایید ای مسلمانان،
خدا را در نظر گیرید؛
شرف را پایه ی اعمال خود گردانید. ........................................
چه می شد که به جای ظلم عدل بود.
چه می شد که به جای کینه محبت بود.
چه می شد که به جای شرک خدا پرستی بود.
چه می شد که به جای تخریب سازندگی بود.
چه می شد که به جای کثیف کردن روح معراج روحی بود.
چه می شد که به جای شکنجه و درد لذت روحی بود.
چه می شد که به جای سقوط در فساد عروج به آسمان انسانیت بود.
چه می شد که به جای خود خواهی و غرور فناء فی الله که اساس همه ی لذت ها و بقا و ابدیت و لذت دائم است بود.....................................

نویسندگان

از دوست گفتن تا دوست داشتن

يكشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۱۶ ب.ظ

الامام الحسین علیه السلام:

و قال الاخوان اربعة: فاخ لک و له. و اخ لک. و اخ علیک. و اخ لا لک و لا له. فسئل عن معنی ذلک؟ فقال علیه‏ السلام: الاخ الذی هو لک و له، فهو الاخ الذی یطلب باخائه بقاء الاخاء، و لا یطلب باخائه موت الاخاء، فهذا لک و له لانه اذا تم الاخاء طابت حیاتهما جمیعا، و اذا دخل الاخاء فی حال التناقض بطلا جمیعا. و الاخ الذی هو لک، فهو الاخ الذی قد خرج بنفسه عن حال الطمع الی حال الرغبة فلم یطمع فی الدنیا اذا رغب فی الاخاء، فهذا موفور علیک بکلیته. و الاخ الذی هو علیک فهو الاخ الذی یتربص بک الدوائر، و یغشی السرائر، و یکذب علیک بین العشائر، و ینظر فی وجهک نظر الحاسد، فعلیه لعنة الواحد. و الاخ الذی لا لک و لا له فهو الذی قد ملأه الله حمقا فابعده سحقا، فتراه یؤثر نفسه علیک، و یطلب شحا ما لدیک.

در این روایت حضرت به اخوّت و دوستی هایی که در دنیای واقعی و در روابط اجتماعی وجود دارد، توجه می نمایند و دو نوع از این اخوت ها و دوستی ها را می پسندند، یکی دوست و برادری که هم خودش و هم تو را در نظر دارد و دیگری برادری که فقط تو را در نظر می گیرد و خودش به فراغت و استغنایی رسیده که سهمی نخواسته و با تمامی وجود، رو به برادرش آورده است.

اخوتی بر خواسته از سر ایمان، که یا به مرحله ای از استغنا و بی نیازی رسیده که می تواند با تمام بدی های تو، بر تو ببخشاید و نیز تمنایی هم در پس این بخشش نداشته باشد، که این یعنی مسدّد شدن و تمامی ضعف ها و شکاف ها را پر کردن و سامان دادن. و یا اینکه در سطحی از حکمت و شعور هست که تداوم برادری را می خواهد و در برابر آنچه خواسته، از سر شوق و با کمال میل بهایی می پردازد و اقدامی می کند.

آری؛ به راستی وجود عاشق و فارغ، به اخوت بخشاینده می رسد، می دهد و نمی خواهد. و نیز وجود عاقل و حکیم، به برادری پاینده و دو سویه می رسد، می دهد و نمی خواهد.

اما دوست و برادری هست که با شیطنت و خباثت، همه چیز را برای خود می خواهد و با حسادت همه را بر تو می شوراند و علیه تو می چرخاند و یا اینکه با حماقت بر تو و بر خودش، اقدام کرده و نه تنها تو، که خود را نیز محروم ساخته، و در آخر طمعِ  تقدّم و سبقت می کند در آنچه که تو داری و او به واسطه حکمت باری تعالی محروم است. بله؛ این حماقت و طمع آن حسادت و دشمنی، در تمامی دوستی ها و برادری های رایج نمونه دارد. برادری ها و برادرانی که حماقت و حسادت دیگر جایی را برای برادری واقعی باقی نگذاشته است. برادرانی رایج که در کمین ساده لوحی و یا غفلت و خوش باوری فرزندان همان آدم ابوالبشر رانده شده نشسته و کمر همت بسته تا برادرشان را به خاک سیاه بنشانند.

و این یعنی با و جود حسود برنامه ریز، باید به اخوت شیطانی تن داد، اخوتی بی ثمره که فقط از سر نا اهلی می خواهد، ولی دریغا از پس دادن حتی نَمی. بله؛ در نهایت آدم احمق طمعکار به اخوت سراب و پوچ می رسد، چون نمی دهد و نمی خواهد.

.

.

.

به نظرم این بیان خلاصه و موجز حضرت که البته همراه با علامات حماقتو حسادتو فراغتو حکمت همراه است، قصه ی تمامی دوستی ها و برادری های فعلی ماست.

دوستی ها و برادری هایی که آدمی را در برابر برادران موجود و دوستان رایج، بیدار و آگاه ساخته و با توجه به قابلیت قابل، انگیزه ای در خور برای عشقو فراغتو استغناو بی نیازی فراهم می آورد. انگیزه ای که ببخشد و چیزی نخواهد، چرا که بدون توقع و چشمداشت، تحمّل و گنجایش آدمی در برابر دوست بالا می رود. و دیگر از دوست نه تنها برای خود که برای دیگران نیز سودی نخواسته و انتظاری ندارد.

.

.

.

و در این روزگار به دنبالی رفیقی برای طی طریق هستم، که باران خوبی او حجت را بر من تمام کرده و چونان الگو و آموزگاری نمونه در کویر تشنه و در سراب فریب ها و دغلکاری ها جرعه جرعه دستم را بگیرد.

از تو مدد یارفیق مَن لارفیق له


بد نیست تا روابط دوستانه ی  جناب مصطفی علم خواه را نیز بخوانیم
  • محمد رصد

نظرات  (۱)

در روایات وارد شده که رفاقت باید رنگ و بوی خدایی داشته باشد در روایات چند تعبیر وارد شده التحابب فی الله . التحابب لله . که هر دو نوع این دو ممدوح است اما فاصله بین اولی با دومی خیلی زیاد است . تعبیر دوم بیام میکند که در نوع رفاقت باید آداب رفیف و دوست رعایت شود البته آدابی که از طرف خئاوند متعال وارد شده اما تعبیر اول  پنجره ای دیگر به نگاه انسان باز میکند که علاوه بر دارا بودن مضامین تعبیر دوم هدف از رفاقت را هم روشن میکند.
طبق این تعبیر دوست داشتن پیرامون خداوند متعال مچرخد یعنی آنچه که به عنوان هدف برای مخلوقین دراین آیه ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون بیان شده در مضمون روایت یافت میشود یعنی حتی محبت به یک دوست یا همسر میتواند در راستای محبت به خداوند باشد که ( و ما احسن من الله صبغتا) چه خوب است رنگ خدایی. به نظر بنده این آیه بیان رابطه ی تکوینی موجود در عالم است که الا ما عدا الله باطل که هرچه غیر خدا باطل است یعنی رنگی از خود ندارد مگر این که خداوند به او رنگ دهد پس تعبیر تحابب فی الله روشن کرد که هدف انسان در تمامی ادوار زندگی روی حب و محبت میچرخد که هر محبتی بخواهد طبق سنن الهی جاری در عالم باشد باید به محبت خداوند برگردد وگرنه مدت زمانی است که سپری میشود و در نهایت به دشمنی تبدیل میشود.
لازم به تذکر است که خداوند متعال در حدیث قدسی فرمودند انا عند ظن عبدی المومن بی  یعنی من نزد پندار و عقیده ی بندگانم هستم هرطور نسبت به من فکر کنند همان طور خواهم بود  ان خیرا فخیرا و ان شرا فشرا  اگر خوب بود من هم همان طور هستم ولی اگر.... پس باید نسبت به تمام هستی که تمام آن  روی خیر بنا شده واقع بین بود و قواعد هستی را از روایات اهل بیت عصمت بیرون کشید تا نکند به دست خود هستی را علیه خود برانیم.
غلام همت انم که زیر چرخ کبود             زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی