خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

مشخصات بلاگ
خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

وَالعَصر، إنُّ الإنسانَ لَفی خسر، الاُّ الذینَ آمنوا و عَملُوا الصّالحات و تواصَوا بالحقِ و تواصَوا بالصبر.................................
بیایید ای مسلمانان،
ردای مصلحت را دور اندازیم؛
به ارزش های اسلامی ملتزم گردیم؛
خدا را در همه ی افعال خود شاهد بگیریم؛
حقوق بینوایان را زیر پا نگذاریم؛
خدای آسمان را زیر پای آدم خاکی نیاندازیم؛
به اسم دین و مذهب، بی گناهان را فدای خویش ننماییم؛
بیایید ای مسلمانان،
خدا را در نظر گیرید؛
شرف را پایه ی اعمال خود گردانید. ........................................
چه می شد که به جای ظلم عدل بود.
چه می شد که به جای کینه محبت بود.
چه می شد که به جای شرک خدا پرستی بود.
چه می شد که به جای تخریب سازندگی بود.
چه می شد که به جای کثیف کردن روح معراج روحی بود.
چه می شد که به جای شکنجه و درد لذت روحی بود.
چه می شد که به جای سقوط در فساد عروج به آسمان انسانیت بود.
چه می شد که به جای خود خواهی و غرور فناء فی الله که اساس همه ی لذت ها و بقا و ابدیت و لذت دائم است بود.....................................

نویسندگان

حاشیه ای بر"شغل،علاقه،وجد"*

يكشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۴۴ ق.ظ

پیوند"جهان سومی"،"شغل،علاقه،وجد"و"ایده"کمی نامأنوس و بی ربط است؛که البته باید مخاطب این نامأنوسی را با خلأهای شخصیتی و تیپکالی نگارنده،آن هم در کنار چند قضیه مفقوده،همه را با هم جمع نماید.

اما حرف ناحساب این فرزند طایفه قابیلیان دنیا
برادرم
زمانی که خواسته یا ناخواسته بپذیریم که حق داریم تا ناحق باشیم،دیگر چه فرقی دارد که در کدام گوشه جهان رخت سکنی پهن کرده ایم...؟!؟!
زمانی که اشرف مخلوقات را بخوانیم محور خلقت و اعطا کل ذی حق حقه را به بهانه ی اومانیسم به لذت بیشتر و زحمت کمتر تعریف نماییم.و در پشت تریبون های تک تک سلول هایمان روزی صد بار به تقابل عقل و شرع به بهانه تعیین تکلیف برای انسان و توهین به شرافتمان،آن هم از سر جهل مرکب،دامن بزنیم،دیگر ایده و ایده پردازی را کجای دلمان بگذاریم...؟!؟!
زمانی که تفاوت حقوق و حدود انسانی را ندانسته و بجای تقسیم شئون زندگی به شرعی و غیرشرعی،گزینه ممکن و غیرممکن را در پیش روی خودمان بگذاریم،دیگر وجد،علاقه و شغل چه معنایی دارد...؟!؟!
زمانی که انسان ناطق را مایل بدانیم و به دنبال کثرتِ شدت،مدت و قاطعیت در لذت باشیم،دیگر واژه تلاش را در کدام قاب معنا باید ترجمه نمود...؟!؟!

برادرم
زمانی که اصالت به امیال فردی باشد دیگر آمریکا و ایران،ایده پردازی و جهد و جد،وجد،علاقه و شغل می شوند وبال گردنی،برای انحطاط بیشتر، و اندک ندای مخالفت درونی و بیرونی(که روزی نامشان وجدان و امربه معروف بود)با مارک پوپولیسم در نطفه خفه می شود.
و همان خنده ها و ایده ها می شود وسیله ای برای برداشتن ارزش و تکلیف به بهانه انسانیت،شرافت،آزادی،جهان سومی،وجد،علاقه و شغل و...
و اما بجایشان،عَلَم می شود
قابیلی بودن را برای انسان بی انسان
بی خدایی را برای بی مسئولیتی
بی خیالی را برای بی حرمتی
بی باکی را برای بی مبالاتی در ارزش ها
و...

دیگر حوصله نگاشتن ندارم؛پس در یک کلام
درد آن است که آداب ادب را فراموش کرده ایم...
و زمانی که آداب ادب فراموش شود،دیگر قیام برای"دعوت" و "جهاد اکبر" نه تنها معرفت نمی آورند که مع الاسف جنودشان چنان چهارپایی میدان دار دنیا و دنیاداری می شوند.
درد جای دیگری است...
آب کم جو، تشنگی آور به دست*تا بجوشد آبت از بالا و پست
باید مکتب، گرایش، آگاهی و استعدادهایمان را شناخته و در نظراتمان بازنگری کنیم...
التماس دعا
یاحق


*نظر این حقیر بر پست "شغل،علاقه،وجد" جناب خارج از چارچوب



  • محمد رصد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی