خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

مردی را دیدم که می گفت: "بنویس تا دریابی. نوشتن برای فهمیدن است."

مشخصات بلاگ
خط مکتبی: خانه ی طلبه ای مکتبی

وَالعَصر، إنُّ الإنسانَ لَفی خسر، الاُّ الذینَ آمنوا و عَملُوا الصّالحات و تواصَوا بالحقِ و تواصَوا بالصبر.................................
بیایید ای مسلمانان،
ردای مصلحت را دور اندازیم؛
به ارزش های اسلامی ملتزم گردیم؛
خدا را در همه ی افعال خود شاهد بگیریم؛
حقوق بینوایان را زیر پا نگذاریم؛
خدای آسمان را زیر پای آدم خاکی نیاندازیم؛
به اسم دین و مذهب، بی گناهان را فدای خویش ننماییم؛
بیایید ای مسلمانان،
خدا را در نظر گیرید؛
شرف را پایه ی اعمال خود گردانید. ........................................
چه می شد که به جای ظلم عدل بود.
چه می شد که به جای کینه محبت بود.
چه می شد که به جای شرک خدا پرستی بود.
چه می شد که به جای تخریب سازندگی بود.
چه می شد که به جای کثیف کردن روح معراج روحی بود.
چه می شد که به جای شکنجه و درد لذت روحی بود.
چه می شد که به جای سقوط در فساد عروج به آسمان انسانیت بود.
چه می شد که به جای خود خواهی و غرور فناء فی الله که اساس همه ی لذت ها و بقا و ابدیت و لذت دائم است بود.....................................

نویسندگان

...وضع آمریکایی ها بکلی متفاوت بود. آنها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه دارانشان بود. روزانه به هر کدام یک بسته به عنوان جیره غذایی می دادند، که هر بسته برای مصرف ۵-٦ نفر کافی بود. در هر یک از این بسته ها انواع و اقسام کنسروها، انواع نان، ویتنامی که باید روزانه مصرف می کردند، دو بطری ویسکی و دو بسته سیگار خوب بود. آمریکایی ها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشاء تبدیل کردند. کامیون های آمریکایی به مرکز شهر می آمدند و دخترها را جمع می کردند و به باشگاه می بردند. دخترهایی که به این اوضاع تمایل داشتند صف می کشیدند و منتظر می ماندند؛ مثل اینکه در صف اتوبوس هستند. کامیون های روباز ارتش آمریکا می آمد و ۲٠٠-۳٠٠ دختر را سوار می کرد و می برد. آمریکایی ها هر چند پول نداشتند ولی با همین بسته ها دخترها را راضی می کردند. من با یکی از کسانی که به باشگاه می رفت آشنایی داشتم و دیدم که در انبار خانه او تا زیر سقف از این بسته ها چیده است. هر روز که می رفتند یک دو بسته می گرفتند. این بسته ها قیمت گرانی داشت و خرید و فروش می شد.

یکی از کسانی که با آمریکایی ها می رفت، خاله محمدرضا بود که اکنون شاه ایران شده بود. فرد دیگر که می شناختم یک دختر ارمنی بود و پدرش یک کارگر زحمتکش بود. من با این دو نفر بارها صحبت کردم و گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشه های کنار خیابان است. خاله محمدرضا خیلی رک و صریح می گفت: خیر، افرادی که در باشگاه هستند هم تیپ ما هستند و هیچ اشکالی ندارد! (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست،ج۱،ص ۱۲۳،۱۲٤.)


*لطفا "خلاصه پهلوی" رو از دست ندید!

  • محمد رصد

نظرات  (۱)

  • خارج ازچارچوب
  • خاله محمد رضا :))

    بی‌خود نیست آمریکا انقد با انقلاب ایران مشکل داره! مخصوصا نظامی‌های قدیمیشون!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی